تبلیغات رایگان در مرجع مذهبیX
سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی خیبریون
مرجع مذهبی ایران
 
مرجع مذهبی ایران
مدیر وبلاگ : admin[338]
نویسندگان وبلاگ :
کمال ثریا[11]
احسان[1]

مرجع مذهبی ایران افتخار مینماید که چنین بازدیدکنندگانی دارد
   1   2   3   4   5   >>   >








به نقل از مرجع مذهبی ایران: بعد از تولّد حضرت مهدى (عج) و قبل از وفات امام حسن عسکرى(علیه السلام)برخى از اصحاب و شیعیان خاص، هنگام تشرّف به خدمت امام حسن عسکرى(علیه السلام) به ملاقات امام مهدى (عج) رسیده اند. در این میان، ملاقات سعد بن عبدالله اشعرى با حضرت مهدى(علیه السلام)و سؤالات وى از آن حضرت در حضور امام حسن عسکرى(علیه السلام) معروف است.[1]
دومین ملاقات، مربوط به دیدار چهل نفر از اصحاب امام حسن عسکرى(علیه السلام) با امام مهدى (عج) است که تفصیل آن را حسن بن ایوب بن نوح چنین بیان مى دارد:
ما براى پرسش درباره ى امام بعدى، به حضور امام حسن عسکرى(علیه السلام)رسیدیم. در مجلس آن حضرت، چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عَمرى، ـ که بعدها از نایبان خاص امام زمان(علیه السلام) شد ـ به پاخاست و عرض کرد: «مى خواهم از موضوعى سؤال کنم که درباره ى آن، از من داناترى.». امام(علیه السلام) فرمود: «بنشین.». عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت(علیه السلام)فرمود: «هیچ کس از مجلس بیرون نرود.». کسى بیرون نرفت و مدّتى گذشت. در این هنگام، امام(علیه السلام) عثمان را صدا کرد. او به پاخاست. حضرت فرمود: «مى خواهید به شما بگویم که براى چه به این جا آمده اید؟». همه گفتند: «بفرمایید.». فرمود: «براى این به این جا آمده اید که از حجّت و امام پس از من بپرسید.».
گفتند: «بلى». در این هنگام، پسرى نورانى، مانند پاره ى ماه که شبیه ترین مردم به امام حسن عسکرى(علیه السلام) بود، وارد مجلس شد. حضرت، با اشاره، به او فرمود: «این، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شما است. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت، هلاک مى شوید و دینتان تباه مى گردد....».[2]
«نسیم»، خادم امام حسن عسکرى(علیه السلام) نقل مى کند که یک شب بعد از تولّد صاحب الأمر(علیه السلام) نزد ایشان رفتم. ناگهان، نزد ایشان عطسه کردم. حضرت فرمود: «یرحمک الله.». نسیم مى گوید: «من، خوش حال شدم.». حضرت (عج) فرمود: «آیا از فوائد عطسه، به تو خبر بدهم؟». گفتم: «آرى.». فرمود: «عطسه، سه روز، امان از مرگ است.».[3]
بعد از شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) و آغاز غیبت صغرا نیز این دیدارها ادامه داشت و علاوه بر نایبان خاصّ آن حضرت که دائماً با ایشان ارتباط داشتند و به ملاقات آن حضرت مى رسیدند، عدّه ى کثیرى غیر از نایبان خاصّ نیز به دیدار آن حضرت رسیده اند. این ملاقات ها، تا آغاز غیبت کبرا ادامه داشته است.
مرحوم علامه ى مجلسى در کتاب بحارالأنوار، جلد پنجاه و دوم، روایات مختلف و فراوانى را از کسانى که به حضور امام زمان (عج) رسیده و آن حضرت را ملاقات کرده اند، نقل کرده است. در این جا، به ذکر چند نمونه اکتفا مى شود:
1. طریف مى گوید: خدمت صاحب الزمان (عج) رسیدم... حضرت فرمود: «آیا مرا مى شناسى؟». گفتم: «آرى.». فرمود: «من کیستم؟». گفتم: «شما، مولاى من و فرزند مولاى من هستید.». فرمود: «این را از تو سوال نکردم.». گفتم: «فدایت شوم! خودتان توضیح دهید.». فرمود: «من، خاتم اوصیا هستم و به دست من خداوند، بلا را از اهل من و شیعه ى من دفع مى کند.».[4]
2. حمیرى مى گوید: از محمّد بن عثمان عمرى سوال کردم: «آیا صاحب الزمان را دیده اى؟». او گفت: «آرى و آخرین دیدار من با ایشان، در بیت الله الحرام بود. آن حضرت فرمود: «اللهم! اَنجزلى ما وَعَدْتَنی; خدایا! به جاآور آن چه را که به من وعده داده اى.».[5]
3. ابراهیم بن ادریس مى گوید: «امام زمان(علیه السلام) را در حالى که بزرگ شده بود ـ یعنى بعد از وفات امام حسن عسکرى ـ ملاقات کردم و دست و صورتش را بوسیدم.».[6]


[1]. محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 78 ـ 89.
[2]. همان، ج 51، ص 346.
[3]. همان، ج 52، ص 30.
[4]. همان.
[5]. همان.
[6]. همان، ص 14.

 



موضوع مطلب :







به نقل از مرجع مذهبی ایران: متکلّمان امامیّه، در اثبات ضرورت وجود امام در هر زمان ،به ادله ى عقلى و نقلى استناد مى کنند که یکى از آنها «قاعده ى لطف» است. بر اساس دلائل عقلى، وجود امام، زمینه را براى اطاعت انسان ها مهّیا کرده و آنان را از گناه دور مى سازد. بنابراین، وجود امام، لطف است و چون لطف بر خداوند واجب است، باید در هر زمان، امامى براى هدایت انسان ها وجود داشته باشد.[1]
طبق این توضیح، وجود امام در هر عصر و زمانى، لازم و ضرورى مى شود، امّا نحوه ى حضور امام(علیه السلام) بستگى تام به اوضاع و احوال جامعه ى انسانى دارد; زیرا، اگر شرایط لازم براى حضور امام مهیّا باشد، امام در میان جامعه، حضورى آشکار خواهد داشت، ولى اگر چنین شرایطى آماده نبود، امام(علیه السلام) مستور خواهد شد.
حضرت على(علیه السلام) درباره ى ضرورت وجود امام در میان انسان ها و چگونگى این حضور، مى فرماید:
هرگز، روى زمین، از قیام کننده اى با حجت و دلیل، خالى نمى ماند، خواه ظاهر و آشکار باشد، خواه بیم ناک و پنهان. -این چنین است- تا دلائل و اسناد روشن الهى از بین نرود و به فراموشى نگراید.[2]
بنابراین، نقش امام، حفظ دین و احکام الهى است و این نقش، از سوى امام در هر زمانى ایفا مى شود، حال، امام حاضر باشد یا غائب.
هم چنین از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده است که درباره ى فوائد وجود ائمه(علیهم السلام) فرمود:
در پرتو وجود ما است که خداوند، آسمان را از فروپاشى، زمین را از لرزش و سلب آرامش ساکنانش، نگه مى دارد; به واسطه ى ما است که خداوند باران نازل مى کند و رحمت خود را مى گستراند و برکات و نعمت هاى زمین را بیرون مى آورد. و اگر از ما، کسى در زمین نباشد، زمین، اهل خود را فرو مى برد.[3]
طبق این حدیث، امامان، علاوه بر نقش تشریعى، نقش تکوینى دارند و در صورت غیبت، هر چند نقش تشریعى آنان در پس پرده مى ماند، امّا آنان به نقش تکوینى خود عمل مى کنند و وجودشان باعث استمرار حیات و زندگى و اتمام حجّت الهى بر روى زمین مى شود. امام صادق(علیه السلام) در بیان ضرورت وجود امام بر روى زمین، مى فرماید:
اگر زمین، بدون وجود امام بماند، ساکنان خود را در کام خود فرو مى برد.[4]
بنابراین، نقش تکوینى امام، منحصر در حضور نیست و در دوره ى غیبت نیز این تأثیر ادامه دارد و ساکنان زمین از وجود امام بهره مند مى شوند.
با بررسى این احادیث، مى توان نتیجه گرفت که وجود امام بر روى زمین، فوائد زیر را دارد و فرقى نمى کند که حضور امام به صورت آشکار باشد یا به صورت پنهانى و مستور:
1. وجود امام، موجب ارتباط میان خالق و مخلوق و زنده بودن حجّت ها و دلائل الهى در جامعه ى انسانى مى شود.
2. وجود امام، امن و امان براى مردم است و خداوند، به خاطر آنان، زمین و آسمان را از فروپاشیدن باز مى دارد.
3. وجود امام در زمین، موجب فرستاده شدن نعمت هاى الهى مى شود.
4. وجود امام، موجب امیدوارى مؤمنان براى تحقّق عدل الهى بر جوامع انسانى مى شود.
5. وجود امام در حیات انسان، دو نقش تشریعى و تکوینى دارد. در زمان غیبت، نقش تشریعى او در پس پرده، مستور مى ماند، امّا نقش تکوینى او، موجب استمرار و ادامه ى حیات مى شود.


[1]. علامه ى حلى، کشف المراد، ص 181.
[2]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 347، حکمت 143.
[3]. شیخ صدوق، امالى، ص 112، مجلس 35.
[4]. شیخ صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 201 و 210.

 



موضوع مطلب :







به نقل از مرجع مذهبی ایران: متکلّمان امامیّه، در اثبات ضرورت وجود امام در هر زمان ،به ادله ى عقلى و نقلى استناد مى کنند که یکى از آنها «قاعده ى لطف» است. بر اساس دلائل عقلى، وجود امام، زمینه را براى اطاعت انسان ها مهّیا کرده و آنان را از گناه دور مى سازد. بنابراین، وجود امام، لطف است و چون لطف بر خداوند واجب است، باید در هر زمان، امامى براى هدایت انسان ها وجود داشته باشد.[1]
طبق این توضیح، وجود امام در هر عصر و زمانى، لازم و ضرورى مى شود، امّا نحوه ى حضور امام(علیه السلام) بستگى تام به اوضاع و احوال جامعه ى انسانى دارد; زیرا، اگر شرایط لازم براى حضور امام مهیّا باشد، امام در میان جامعه، حضورى آشکار خواهد داشت، ولى اگر چنین شرایطى آماده نبود، امام(علیه السلام) مستور خواهد شد.
حضرت على(علیه السلام) درباره ى ضرورت وجود امام در میان انسان ها و چگونگى این حضور، مى فرماید:
هرگز، روى زمین، از قیام کننده اى با حجت و دلیل، خالى نمى ماند، خواه ظاهر و آشکار باشد، خواه بیم ناک و پنهان. -این چنین است- تا دلائل و اسناد روشن الهى از بین نرود و به فراموشى نگراید.[2]
بنابراین، نقش امام، حفظ دین و احکام الهى است و این نقش، از سوى امام در هر زمانى ایفا مى شود، حال، امام حاضر باشد یا غائب.
هم چنین از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده است که درباره ى فوائد وجود ائمه(علیهم السلام) فرمود:
در پرتو وجود ما است که خداوند، آسمان را از فروپاشى، زمین را از لرزش و سلب آرامش ساکنانش، نگه مى دارد; به واسطه ى ما است که خداوند باران نازل مى کند و رحمت خود را مى گستراند و برکات و نعمت هاى زمین را بیرون مى آورد. و اگر از ما، کسى در زمین نباشد، زمین، اهل خود را فرو مى برد.[3]
طبق این حدیث، امامان، علاوه بر نقش تشریعى، نقش تکوینى دارند و در صورت غیبت، هر چند نقش تشریعى آنان در پس پرده مى ماند، امّا آنان به نقش تکوینى خود عمل مى کنند و وجودشان باعث استمرار حیات و زندگى و اتمام حجّت الهى بر روى زمین مى شود. امام صادق(علیه السلام) در بیان ضرورت وجود امام بر روى زمین، مى فرماید:
اگر زمین، بدون وجود امام بماند، ساکنان خود را در کام خود فرو مى برد.[4]
بنابراین، نقش تکوینى امام، منحصر در حضور نیست و در دوره ى غیبت نیز این تأثیر ادامه دارد و ساکنان زمین از وجود امام بهره مند مى شوند.
با بررسى این احادیث، مى توان نتیجه گرفت که وجود امام بر روى زمین، فوائد زیر را دارد و فرقى نمى کند که حضور امام به صورت آشکار باشد یا به صورت پنهانى و مستور:
1. وجود امام، موجب ارتباط میان خالق و مخلوق و زنده بودن حجّت ها و دلائل الهى در جامعه ى انسانى مى شود.
2. وجود امام، امن و امان براى مردم است و خداوند، به خاطر آنان، زمین و آسمان را از فروپاشیدن باز مى دارد.
3. وجود امام در زمین، موجب فرستاده شدن نعمت هاى الهى مى شود.
4. وجود امام، موجب امیدوارى مؤمنان براى تحقّق عدل الهى بر جوامع انسانى مى شود.
5. وجود امام در حیات انسان، دو نقش تشریعى و تکوینى دارد. در زمان غیبت، نقش تشریعى او در پس پرده، مستور مى ماند، امّا نقش تکوینى او، موجب استمرار و ادامه ى حیات مى شود.


[1]. علامه ى حلى، کشف المراد، ص 181.
[2]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 347، حکمت 143.
[3]. شیخ صدوق، امالى، ص 112، مجلس 35.
[4]. شیخ صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 201 و 210.

 



موضوع مطلب :

به نقل از مرجع مذهبی ایران: در احادیث رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه ى معصومین(علیهم السلام) القاب متعددى براى امام مهدى (عج) ذکر شده است; در این میان، مى توان به القابى مانند القائم، المنتظر، المهدى، الحجة، المنصور، الخلف الصالح، صاحب الزمان، بقیة الله، ... اشاره کرد.
در برخى از روایات، ضمن ذکر برخى از القاب، به وجه تسمیه ى آن ها نیز اشاره شده است:
1. از امام جواد(علیه السلام) پرسیده شد که چرا به امام مهدى (عج) «منتظر» گفته مى شود؟ امام(علیه السلام)فرمود:
لأنّ له غیبة تکثر أیّامها و یطول أمدها، فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون...;[1] چون براى مهدى(علیه السلام) غیبتى است که روزهاى آن بسیار و مدّت آن، طولانى است. مخلصان، منتظر ظهور او مى مانند و اهل ریب او را انکار مى کنند.
2. ابو سعید خراسانى مى گوید:
به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: «آیا مهدى و قائم یکى هستند؟» فرمود: «آرى». گفتم: «به چه علت او را مهدى مى نامند؟». فرمود: چون به هر امر مخفى هدایت مى کند. و قائم نامیده مى شود، چون بعد از آن که از یادها رفت که او به کار عظیمى قیام مى کند. و قیام خواهد کرد.[2]




[1]. همان، ص 30.
[2]. همان.




موضوع مطلب :







به نقل از مرجع مذهبی ایران: براى شناخت هر چه بهتر تاریخ سیاسى عصر غیبت صغرا و دست یافتن به تحلیلى صحیح و جامع در مورد این دوره و پى بردن به علل و زمینه هاى غیبت امام دوازدهم (عج) و در نهایت، عمق موضع گیرى هاى امام(علیه السلام)بررسى وضعیت سیاسى و اجتماعى و فکرى آن زمان ضرورى است.
تاریخ نگاران، عصر حکومت عباسیان را که بیش از پنج قرن (از 132 - 794 هـ ق) به طول انجامید، به چهار دوره تقسیم کرده اند. آن چه که در این قسمت مورد نظر ما است، بررسى دوره ى دوم حکومت عباسى یعنى از ابتداى خلافت متوکّل تا شروع غیبت صغرا (360 هـ ق) است.
وضعیّت سیاسى - اجتماعى و فکرى دوره ى دوّم عبّاسیّان
الف) وضعیّت سیاسى;
بیش تر وزرا و امراى عبّاسیان، افرادى بى کفایت و ستمگر بودند و در تحقیر و ضرب و شتم و شکنجه ى مردم و از بین بردن حقوق آنان و چپاول اموالشان از هیچ کارى فروگذار نبودند. در زمان «واثق»، وزیرش «محمد بن عبدالملک الزیات» تنورى ساخته و در آن میخ هایى کار گذاشته بود و مردم را در آن شکنجه مى داد و جالب این که خود او در همان تنور شکنجه و کشته شد.[1]
متوکّل، یکى از خلفاى عباسى، رسماً، اظهار انزجار از ذریّه ى على(علیه السلام)و علویان مى کرد. آل ابى طالب، در زمان او، مصائبى را متحمّل شدند که در عهد هیچ یک از خلفاى ستمگر پیشین ندیده بودند!
وى، به حاکم خود در مصر، فرمان داد با علویان، بر اساس قواعد زیر برخورد کند:
یک. به هیچ یک از علویان ملکى داده نشود.
دو. به هیچ یک از علویان جواز داشتن بیش از یک برده داده نشود.
سه. اگر دعوایى ما بین یک علوى و غیر علوى صورت گرفت، قاضى نخست به سخن غیرعلوى گوش فرا دهد و پس از آن بدون گفت گو با علوى، آن را بپذیرد.[2]
متوکّل، زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) را ممنوع کرده بود. او قبر آن حضرت را به آب بست، لیکن آب به گرد قبر حلقه زد و آن جا را فرا نگرفت. از آن پس، آن جا «حائر» نامیده شد[3]. او، هر کس را که منسوب به على(علیه السلام) یا از دوستداران آن حضرت بود، نابود مى کرد و اموالش را مصادره مى کرد.[4]
دیگر خلفاى عباسى نیز علاوه بر ظلم هاى فراوان به علویان و شیعیان، اقدام به ریختن خون ائمه(علیهم السلام) مى کردند. با درک چنین شرایط و اوضاعى، ضرورت غیبت امام زمان (عج) ملموس تر مى شود.
ب) وضعیّت اجتماعى;
در این دوره، به علّت بى کفایتى خلفا و غرق بودن آنان در عیاشى و زن بارگى و شب نشینى هاى آنچنانى و ولخرجى هاى بى حد و حصر، رفاه زدگى و دنیازدگى، جامعه، عملا، به دو قشر و دو قطب بزرگ غنى و فقیر، تقسیم شده بود و شکاف و فاصله ى طبقاتى میان خلفا و کارگزاران آنان با توده ى مردم، به اوج خود رسیده بود.
همان گونه که مى دانیم، هدف پیامبران و ائمه(علیهم السلام) از حضور در جامعه، هدایت آن جامعه به سوى حق و کمال است و این امر، زمانى تحقّق مى یابد که بستر مناسبى فراهم گردد، لکن همان گونه که ذکر شد، در دوره ى دوم حکومت عبّاسیان، دنیازدگى و رفاه طلبى، سراسر جامعه را فرا گرفته بود و ثروت مندان بى توجّه به دیگر اقشار، در رفاه غوطهور شده بودند و اقشار پایین دست نیز خود را در بى خیالى و بى تحرّکى فرو برده بودند و نه تنها فرصتى براى عرضه ى اوامر الهى پیش نمى آمد بلکه فشارهاى فوق العاده اى از سوى خلفاى عباسى بر امامان و یاران ایشان وارد مى شد. این وضع، مى رساند که بستر مناسب براى بهره گیرى از هدایت امامان، به اندازه ى لازم و حدّاقل هم وجود نداشت. به همین دلیل، حکمت الهى، اقتضا مى کرد که امام مهدى (عج) غیبت کند تا زمانى که آمادگى لازم و بستر مناسب براى هدایت در جامعه ى انسانى به وجود آید.
ج) وضعیت فکرى;
آن چه به لحاظ وضعیّت فکرى در این دوره در خور توجّه و تأمّل است، تغییر خط مشى فکرى خلافت عباسى بود; زیرا، خلفاى قبل از متوکّل، همگى، طرفدار مکتب اعتزال بودند و این مکتب، مکتب رسمى خلافت به حساب مى آمد، امّا با روى کار آمدن متوکّل، مذهب رسمى خلافت، به مذهب اهل حدیث تغییر یافت و سرکوبى معتزله و شیعیان و حمایت جدّى از اهل حدیث ـ که غالب اهل سنّت را در بر مى گرفت ـ آغاز شد. متوکّل، با این چرخش فکرى، براى رسیدن به اهداف خود و نابودى هر چه بیش تر معتزله و شیعه، روش هاى خاصّى را اتخاذ کرد. نخست، تفتیش عقاید از مخالفان را آغاز کرد و دوم این که «ابن الزیاتِ» وزیر و همکارانش را از مشاغل حکومتى بر کنار کرد و به جاى او «جُرائى» و «ابن خاقان» را که گرایش هاى افراطى ضد شیعى داشتند، منصوب کرد.[5]


[1]. مسعودى، مروج الذهب، ج 4، ص 88، ابن اثیر; الکامل فى التاریخ، ج 7، ص 37; محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ج 11، ص 28 و 67.
[2]. على اصغر فقیهى، آل بویه، ص 415.
[3]. باقر شریف قرشى، زندگانى امام حسن عسکرى(علیه السلام)، ص 245.
[4]. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبین، ص 224.
[5]. ر.ک: تاریخ سیاسى، غیبت امام دوازدهم، ص 82. مسعود پورسید آقایى و دیگران، درسنامه ى تاریخ عصر غیبت.

 



موضوع مطلب :

به نقل از مرجع مذهبی ایران: کلمه ى «غیبت» مصدر است و اگر از فعل معلوم باشد، به معناى «پنهان شدن»، «دور شدن»، «ضد حضور» است و اگر از فعل متعدى باشد، به معناى «آشکار کردن عیب دیگرى» خواهد بود. معناى اخیر، در علم اخلاق، کاربرد دارد. آن چه در این بحث مورد نظر است، معناى نخست، یعنى ضد حضور و پنهان شدن است. در اصطلاح شیعه ى امامیه، «غیبت»، بیش تر در مورد دوره اى به کار مى رود که با وفات امام حسن عسکرى و نهان شدن امام مهدى (عج) آغاز شد و تاکنون نیز ادامه دارد. به همین خاطر، علماى شیعه، تاریخ اسلام را از این دیدگاه، به دو عصر حضور و عصر غیبت تقسیم مى کنند و خود عصر غیبت نیز به دو دوره ى غیبت صغرا و غیبت کبرا تقسیم مى شود.
چنان که از روایات بر مى آید و عملا نیز واقع شده، امام مهدى (عج) دو غیبت دارد که یکى طولانى تر از دیگرى است. غیبت کوتاه را غیبت صغرا، و غیبت طولانى را که بعد از غیبت صغرا آغاز شده و هنوز نیز ادامه دارد، غیبت کبرا گویند.
غیبت صغرا; این غیبت از سال دویست و شصت هجرى (سال شهادت امام حسن(علیه السلام)) آغاز شد و تا سال سیصد و بیست و نه (سال وفات آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود شصت و نه سال طول کشید. در این مدت، گرچه امام (عج) از نظرها پنهان بود، لکن این غیبت، عام و فراگیر نبود، و کسانى بودند که با امام زمان (عج) در تماس باشند. اینان به «نایبان خاص» امام(علیه السلام) مشهور شده اند. مردم، در کارهاى خود به این نوّاب مراجعه مى کردند و نامه ها و نیازمندى ها را به واسطه ى این افراد خاص به محضر حضرت مى فرستادند و پاسخ را دریافت مى داشتند و احیاناً بعضى نیز با واسطه ى نواب خاص، به محضر امام(علیه السلام) شرفیات مى شدند.
مى توان دلایل عمده ى شکل گیرى غیبت صغرا قبل از غیبت کبرا را در دو مورد ذیل خلاصه کرد:
1. غیبت صغرا که همراه با ارتباط نایبان خاص و برخى از شیعیان با امام مهدى (عج) بود، موجب تثبیت مسئله ى ولادت و حیات حضرت مهدى شد و از بروز برخى از انحرافات و شبهات جلوگیرى کرد.
2. غیبت صغرا، دوران آماده سازى شیعیان براى شروع غیبت کبرا بود و شیعیان، در این مدّت، خود را با دوره ى عدم حضور امام(علیه السلام) هماهنگ کردند. اگر غیبت صغرا نبود و غیبت کبرا به یک باره اتّفاق مى افتاد، موجب ایجاد مشکلات متعدّد و بروز انحراف برخى از افکار مى شد.
غیبت کبرا; این غیبت از سال سیصد و بیست و نه (هـ ق) یعنى به هنگام پایان نیابت چهارمین نایب خاص، شروع شد و تا زمان ظهور آن حضرت ادامه خواهد داشت. این، همان غیبتى است که آزمایش سخت بشرى در آن نهفته است.[1]
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و ائمه ى هدى(علیه السلام) در روایات متعدّدى از این دو غیبت خبر داده اند. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:
قائم را دو غیبت خواهد بود: یکى طولانى و دیگرى کوتاه. در غیبت نخست، شیعیان خاص، جایش را مى دانند، ولى در دومى، جز خواص دوستان دینى او، کسى از جایش اطلاع ندارد.[2]
با این توضیح، نتیجه گرفته مى شود که غیبت صغرا یا همان غیبت کوتاه، مقدّمه اى براى غیبت کبرا و بزرگ بوده است. به طور خلاصه، تفاوت این دو غیبت، عبارت است از:
1. غیبت صغرا، محدود و کوتاه بود، در حالى که غیبت کبرا طولانى و مدّت آن نامعلوم است.
2. در غیبت صغرا، اشخاصى به عنوان نائب خاص، معرّفى و آنان واسطه ى مردم و امام به حساب مى آمدند، در حالى که در غیبت کبرا نواب عام، با ملاک هاى مشخّص، وجود دارند و امکان تماس با آن حضرت کم تر و محدودتر از غیبت صغرا است.




[1]. ر.ک: شیخ کلینى، الکافى، ج 1، ص 335 - 342.
[2]. محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 155.




موضوع مطلب :

به نقل از مرجع مذهبی ایران:  کتاب هاى مقدس یهود، بارها به ظهور مسیح اشاره کرده اند و در برخى از انجیل ها به بازگشت حضرت عیسى(علیه السلام) تأکید شده است; لکن این اشارات و نصوص با مطالبى که در مورد مصلح آخرالزمان ذکر شده، تفاوت دارد و باید این دو نوع بشارت، یعنى بشارت بازگشت حضرت عیسى(علیه السلام) و بشارت ظهور مصلح آخرالزمان را از همدیگر تفکیک کرد. به همین دلیل براى پرهیز از طولانى شدن بحث به ذکر برخى از بشارت هایى که در مورد ظهور مصلح آخرالزمان وارد شده، اکتفا مى کنیم:
الف) بشارت ظهور مصلح آخرالزمان در «عهد قدیم»
در بخش «عهد قدیم» کتاب مقدس به بشارت هاى مختلفى در مورد بعثت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)و نیز به تعداد ائمه ى معصومین که از اولاد حضرت اسماعیل اند، اشاره شده است; به طور مثال در کتاب «پیدایش» نقل شده است که خداوند به حضرت ابراهیم فرمود: «... امّا در مورد اسماعیل نیز تقاضاى تو را اجابت نمودم و او را برکت خواهم داد و نسل او را چنان زیاد خواهم کرد که قوم بزرگى از او به وجود آید. دوازده امیر -امام- از میان فرزندان او برخواهند خواست...»[1]
در بخش هاى دیگر کتاب مقدس نیز مطالبى در این مورد آمده است، لکن این قسمت را ذکر کردیم تا روشن شود که بین بشارت هاى موجود در مورد ظهور مسیح و مصلح آخرالزمان فرق وجود دارد; زیرا اوّلى از اولاد اسحاق و دوّمى از فرزندان اسماعیل خواهد بود.
در کتاب «مزامیر داود» در مورد مصلح آخرالزمان آمده است که «... زیرا که شریران منقطع خواهند شد و اما متوکلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک مدتى شریر نخواهد بود. در مکانش تأمل خواهى کرد و نخواهد بود، امّا حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند شد...; زیرا متبرکان خداوند، وارث زمین خواهند شد; امّا ملعونان وى منقطع خواهند شد.»[2]
خداوند نیز در قرآن به این مطلب اشاره کرده و مى فرماید:
(وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الارْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ)[3];
در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد.
در کتاب «حبقوق» بنى نوشته شده:
... و اگر چه تأخیر نماید، برایش منتظر باش بد که جمیع امت ها را نزد خویش جمع مى کند و تمامى را براى خویشتن فراهم مى کند.[4]
هم چنین در کتاب «اشعیا» ـ در بحثى که سراسر تشبیه است ـ مى خوانیم:
و نهالى از تنه ى یسى بر آمده، شاخه اى از شاخه هایش قد خواهد کشید... ذلیلان را به عدالت حکم و براى مسکینان زمینى به راستى تنبیه (و مایه بیدارى) خواهد بود. کمربند کمرش عدالت و وفانطاق میانش خواهد بود.
گرگ با بره سکونت داشته... و طفل کوچک راعى (شبان) ایشان خواهد بود... و در تمامى کوه مقدس من، هیچ ضرر و فساد نخواهد کرد; زیرا که زمین از دانش خداوند مثل آب هایى که دریا را فرو مى گیرند پر خواهد شد.[5]
ب) بشارت ظهور مصلح موعود در «عهد جدید»
در آثار دینى مسیحیت که به عهد جدید معروف است، در مورد مصلح موعود بشارت ها و اشارت هایى آمده است که مى توان از انجیل متى، انجیل لوقا، انجیل مرقس، انجیل برنابا، مکاشفات یوحنا[6] و... نام برد که به دو نمونه اشاره مى کنیم:
1. در انجیل متى چنین آمده است:
چون که برق از مشرق بیرون مى آید و تا به مغرب ظاهر مى گردد، آمدن فرزند انسان نیز چنین خواهد بود... خواهند دید فرزند انسان را بر ابرهاى آسمان که مى آید با قدرت و جلال عظیم، و فرشته هاى خود را (یاران خود را) خواهد فرستاد با صور بلند آواز و آنان برگزیدگانشان را جمع خواهند نمود.[7]
2. در انجیل لوقا نیز آمده است:
کمرهاى خود را بسته و چراغ هاى خود را افروخته دارید و مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود مى کشد تا هر وقت بیاید و در را بکوبد، بى درنگ آن را براى او باز کنید.[8]
آنچه از کتاب مقدس (چه عهد عتیق و چه عهد جدید) ذکر شد، همگى دلالت بر ظهور منجى و مصلح آخرالزمان دارند. او با قدرت و عظمت خاصى خواهد آمد و عدالت را بر زمین جارى خواهد ساخت. این دو خصوصیت نشان مى دهد که مصلح موعود، انبیاى گذشته نبودند; زیرا هیچ کدام از فرستادگان قبلى نتوانستند حکومت الهى را بر سرتاسر زمین گسترش دهند و همه ى آنها ـ که خاتم آنها حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)بود ـ تحقق فراگیر شدن عدالت الهى را به دوره ى ظهور مصلح آخرالزمان (امام مهدى(عج)) موکول کردند.




[1]. کتاب مقدس، عهد قدیم، کتاب پیدایش، فصل 17، ش 20 ـ 21.
[2]. کتاب مقدس، عهد قدیم، مزامیر، ش 37.
[3]. انبیاء: 105.
[4]. کتاب مقدس، عهد قدیم، کتاب حبقوق، فصل 2، ش 5.
[5]. کتاب مقدس، عهد قدیم، کتاب اشعیا، فصل 11، ش 1 - 10.
[6]. محمدرضا حکیمى، خورشید مغرب، ص 58.
[7]. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متى، فصل 24، ش 30 ـ 32.
[8]. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل لوقا، فصل 12، ش 35 ـ 37.




موضوع مطلب :
   1   2   3   4   5   >>   >

پیشنهاد ویژه